محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4208

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : خالد از واسط برون شد و سوى حيره رفت ، در اين وقت كسانى همراه وى بودند . در همان ايام سردارى از مردم شام ، از بنى قين با سپاهى آمده بود كه آنها را بكمك عامل خالد كه در هند بود فرستاده بودند و در حيره فرود آمده بودند ، به همين جهت خالد آنجا رفته بود . گويد : خالد سردار سپاه را پيش خواند و گفت : « با اين زدين گشتگان نبرد كن كه هر كه يكى از آنها را بكشد ، من جز آنچه در شام گرفته ، عطايى به او دهم و از رفتن سوى هندوستان معافش دارم » گويد : رفتن سوى هندوستان براى آنها سخت دشوار بود بدين جهت بدين كار شتافتند و گفتند : « اين كسان را مىكشيم و سوى ولايت خويش باز مىرويم . » گويد : پس مرد قيسى با ششصد كس سوى آنها روان شد . خالد نيز دويست كس از نگهبانان كوفه را به آنها پيوست ، بر ساحل فرات تلاقى شد . مرد قيسى ياران خود را بياراست و نگهبانان كوفه را به كنار زد و گفت : « با ما نباشيد » كه مىخواست خود او و يارانش با قوم روبرو شوند و ظفر خاص آنها باشد ، به سبب وعده اى كه خالد به آنها داده بود . گويد : بهلول سوى آنها آمد و در بارهء سالارشان پرسش كرد و جاى وى را بدانست و به دو پرداخت . پرچم سياهى به دست داشت ، به دو حمله برد و از شكاف زره ضربتى به دو زد كه گفت : « مرا كشتى خدايت بكشد » بهلول گفت : « به جهنم برو ، خدايت لعنت كند » گويد : مردم شام با نگهبانان كوفه فرارى شدند تا به در كوفه رسيدند و بهلول و يارانش همچنان از آنها مىكشتند . شاميان بر اسبان خوب بودند و از وى جان بردند اما به نگهبانان كوفه رسيد كه گفتند : « در بارهء ما از خداى بترس كه ما به اكراه و اجبار آمده‌ايم » بهلول با نيزه بسرهايشان همى زد و مىگفت : « برويد ، فرار ، فرار »